
علامه مجلسي در بحارالانوار از كتاب كفايه الاثر روايت كرده به سندش از عمران بن حصين كه رسول خدا (ص) براي ما خطبه خوانده و سخنراني كرده فرمود : اي گروه مردم من به زودي از ميان شما مي روم و از ديده ها پنهان مي شوم شما را درباره ي عترت خود به خير و نيكي وصيت مي كنم در اين جا سلمان برخاست و عرض كرد : اي رسول خدا ! آيا امامان پس از تو از عترت شما نيستند ؟ فرمود : بله نُه تن آنها از صلب حسين اند و از ما است مهدي اين امت ، كه هر كس به آن تمسك كرده و چنگ زند به ريسمان خدا چنگ زده به آنها تعليم نكنيد و چيزي نياموزيد كه آنها از شما داناترند و از آنها پيروي كنيد زيرا آنان بر حق هستند و حق با آنها است تا هنگامي كه در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند .
از همان كتاب به سندش از زيدبن ارقم روايت كرده كه گفت : رسول خدا براي ما سخنراني كرده خطبه خواند و پس از حمد و ثناي الهي فرمود : اي بندگان خدا شما را به تقواي الهي وصيت و سفارش مي كنم آن خدايي كه بندگان از او بي نياز نيستند زيرا كسي كه به تقوا ميل و رغبت داشت در دنيا زهد ورزد و بدانيد كه مرگ پايان راه جهانيان و بازگشتگاه باقيماندگان خواهد بود مرگ اساس هر خوشي و لذتي را در هم ريزد ، هر نعمتي را نابود مي كند و هر شادماني و سروري را در هم ريزد .
دنيا خانه ي نابود شدني است و دنياييان بايد از آن كوچ كنند دنيا در ظاهر شيرين و سرسبز است و براي خواهانش خود را آراسته خدايتان رحمت كند از دنيا كوچ كنيد به همراه بهترين توشه اي كه با خود داريد و از دنيا بيشتر از آنچه شما را به آخرت برساند نجوييد و ندوزيد چشمان خود را به آنچه خوشگذرانان از آن بهره گيرند .
اي گروه مردم شما را درباره ي عترت و خاندان خود به رفتار خير و نيكي سفارش مي كنم زيرا آنان به حق هستند و حق با آنها است آنهايند امامان راه يافته پس از من و امينانند معصوم .
برگرفته از كتاب « آينه در آينه » تاليف زهرا يزدي نژاد

با سلام خدمت شما دوستان محترم
در این پست می خواهم به شبهه ای اشاره کنم که عده ای از برادران اهل سنت در مورد جانشینی پیامبر اکرم مطرح کردند .
شبهه
خداوند در آيه 124 سوره مبارکه بقره مي فرمايد : لا ينال عهدي الظالمين يعني هيچ وقت عهد من به ظالمين نمي رسد . به گفته مفسرين شيعه و سني مراد از عهد ، منصب امامت و خلافت است . از همين آيه مي توان ثابت کرد که بر خلاف ادعاي شيعيان ، خلافت و جانشنی پیامبر اکرم از آن ِ خلفاي سه گانه ( رضي الله عنهم ) کاملا بر حق بوده و هيچ ظلمي در کار نبوده است .
جواب
قبل از جواب دو مقدمه را خدمت شما عرض مي کنيم
مقدمه 1 : ظلم در آيه شريفه معناي وسيعي دارد و هر نوع ظلمي را شامل مي شود بر همين اساس اگر کسي حتي ظلم کوچکي ( چه در حق خود و چه در حق ديگران ) مرتکب شده باشد ديگر حق امامت و زعامت بر مسلمين را ندارد
مقدمه 2 : يکي از بزرگترين مصاديق ظلم ، شرک به خداوند است همچنانکه لقمان حکيم به فرزندش سفارش مي کند که : يا بني لا تشرک بالله ان الشرک لظلم عظيم يعني اي پسر من ، به خداوند شرک نورز که شريک قرار دادن براي خداوند ظلم بزرگي است ( سوره لقمان / 13 ) . بنا بر اين کسي که قبلا بت پرست بوده هرگز نمي تواند مقام امامت و خلافت را عهده دار شود همچنانکه اين مطلب را در روايتي از عبد الله ابن مسعود مي بينيم که پيغمبر اکرم فرمود : وقتي ابراهيم از خداوند سوال کرد که چه کساني از فرزندان من ظالم هستند و حق امامت را ندارند؟ خداوند فرمود : من سجد لصنم من دوني لا اجعله اماما ابدا يعني کسي که بر بت سجده کرده باشد هرگز او را امام قرار نمي دهم
نتيجه : اگر ما ثابت کنيم که خلفاي سه گانه ، قبل از اسلام آوردنشان بت پرست بوده اند بايد گفت که ديگر حق خلافت بر مسلمين را نداشته و حکومت آنها کاملا غاصبانه بود .
جواب اشکال
ما با توجه به مقدمات ذکر شده ، چند شاهد از منابع اهل سنت ذکر مي کنيم که شاهد بر آنستکه خلفاي سه گانه به خاطر پرستيدن بت قبل از اسلام سزاوار خلافت نبودند
عمر >>> 1 _ او در سن 35 سالگي اسلام آورد و موحد شد و او شصت و پنجمين نفري بود که اسلام آورد ( مروج الذهب مسعودي ترجمه ابولقاسم پاينده ج1 ص 661 چاپ مرکز انتشارات علمي و فرهنگي ) 2_ خواهر عمر به او خطاب ميکند که : تو بت پرستي ( تاريخ کامل ابن اثير ترجمه محمد حسين روحاني ج2 ص 907 و تاريخ الخلفاء سيوطي ص 110 چاپ شريف الرضي )
عثمان >>> در مورد او همين بس که او به دست ابوبکر مسلمان شد و همين امر نشان مي دهد که او قبلا بت پرست بوده است که بعد از اسلام آوردن ابوبکر او نيز به تبعيت از ابوبکر مسلمان شد .
خلاصه : با توجه به اينکه خلفاي سه گانه قبلا بت پرست بودند و مراد از ظالم در آيه شريفه ( بنا بر فرموده پيغمبر ) کسي استکه قبلا بت پرست بوده متوجه مي شويم که بر خلاف ادعاي اشکال کننده خلافت خلفاي سه گانه از ناحيه خداوند نبوده و کاملا غصبي و ظالمانه بوده است

ملاحظه : اگر ما حرف اهل تسنن را در مورد اين آيه قبول کنيم ( و بگوئييم کسي که بر مسلمين امامت و زعامت داشته باشد حتما بر حق بوده و نمي تواند جزو ظالمين باشد ) لازم مي آيد که تمامي خلافتهائي که در تاريخ اسلام بوده را نيز بر حق دانسته و بگوئيم همه آنها بر اساس حق حکومت کرده اند !! در حاليکه خود ابوحنيفه که موسس يکي از مذاهب اربعه اهل تسنن است حکومت منصور را غاصبانه مي خواند و خلافت را مخصوص اهل بيت مي دانست و حاضر نشد منصب قضاوت در حکومت خلفاي عباسي را بپذيرد . در تفسير المنار نيز مي خوانيم که ائمه اربعه اهل سنت همه با حکومتهاي زمان خود مخالف بودند و آنها را لائق زعامت مسلمين نمي دانستند بخاطر اينکه افراد ظالم و ستمگري بودند . بنا بر اين استدلال اهل سنت در بحثی که مطرح کردیم عملا با رفتار روساي مذاهب چهار گانه خودشان در تضاد است .
ماخذ جواب : تفسير نمونه ذيل تفسير آيه 124 سوره مبارکه بقره ( لازم بذکر است که فقط مقدمه اين جواب از تفسير نمونه است و بقيه منابع در متن ذکر شده است )

در این پست میخواهم قسمت بیست و ششم " با طلا باید نوشت " را برای شما بنویسم که حاوی سخنان رسول اکرم صلی الله علیه و آله است
روایت اول : هيچ کس آن قدر که من در راه خدا اذيت ديدم ، اذيت نکشيد . کنز العمال ، ج 3 ، ص130، ح 5818
روایت دوم : هر که استغفار کند ، خدا برای او از
هر غمی گشايش و از هر تنگنايي مفری پديد آرد
، و او را از جايی که انتظار ندارد روزی دهد ، زيرا
گناه مانع فيض و رزق است و استغفار گناه را
ميشويد مسند احمد مسند بنی هاشم ح 2123
روایت سوم : هر ثروتمندی روز قيامت آرزو کند
که در دنيا فقط قوت خويش مي داشت . کنز
العمال ، ج 3 ، ص 197، ح 6143
روایت چهارم : ساعتی بی ذکر خدای بر آدمی
زاد نگذرد مگر روز قيامت بر آن حسرت خورد
کنز العمال ، ج 1 ، ص 424، ح 1819

روایت پنجم : هر که ميانه روی کند ، فقير
نشود . کنز العمال ، ج 16، ص 140، ح 44172
روایت ششم : حکايت خاندان من چون کشتی
نوح است ، هر که در آن نشست برست ، و
هر که از آن باز ماند غرق شد . کنز العمال
، ج 12، ص 95، ح 34151
روایت هشتم : هر که ميانه روی کند خدا بي نيازش کند ، و هر که اسراف کند خدا فقيرش کند ، و هر که فروتنی کند خدايش بردارد ، و هر که بزرگی فروشد خدايش در هم شکند . کنز العمال ، ج 3ص 50، ح 5437

با سلام خدمت شما دوستان محترم
در این پست می خواهم به شبهه ای اشاره کنم که عده ای از برادران اهل سنت با استناد به آیات ابتدائی سوره مبارکه عبس عصمت پیغمبر اکرم را منتفی دانستند !
شبهه
در سوره عبس آيه 3 خداوند پيغمبر را به خاطر روي گرداني از فردي نابينا ( عبدالله ابن ام مکتوم ) مورد عتاب و سرزنش قرار داده و اين نشان مي دهد که پيغمبر اسلام معصوم نبوده است بلکه در بعضي از مواقع گناهي انجام مي داد که مورد عتاب و سرزنش خداوند قرار مي گرفت
جواب
قبل از بيان جواب به سه نکته اشاره مي کنيم
نکته اول : اين اشکال را بعضي از اهل تسنن مطرح کرده و خواستند به ما شيعيان اشکال کنند و بگويند : شما که پيغمبر اکرم را معصوم مي دانيد سخت در اشتباهيد چون خداوند در اين آيه علناً پيغمبر را به خاطر اشتباهش مورد عتاب و سرزنش قرار داده است !
نکته دوم : ما براي درک راحت تر جواب براي دوستان آيات مورد بحث را ذکر مي کنيم .
عَبَسَ و تَولّي ..... چهره درهم کشيد و روي گردانيد( 1 ) اَن جاءهُ الاَعمي ..... چونکه نابينا نزد او آمده بود( 2 ) و ما يُدريک لعلّه يَزّکّي ..... تو چه ميداني شايد او براي تزکيه خودش آمده باشد( 3 ) او يَذکّر فتنفعهُ الذِکري ..... يا متذکر گردد و اين تذکر او را نفع دهد ( 4 ) و اما مَن ِ استغني ..... اما آن کسي که توانگري خود را به رخ مردم مي کشد ( 5 ) فانت له تصدّي ..... تو به او روي خوش نشان مي دهي ( 6 )
نکته سوم : آنچه را که در تفاسير اهل تسنن در مورد اين آيه نقل شده است از اين قرار است که : روزي پيغمبر اکرم با چند تن از بزرگان قريش در گفتگو بود تا انها را به اسلام دعوت کند ( که بسيار گفتگوي مهمي بود چون اگر آنها ايمان مي آوردند يقينا به تبع انان جمعيت بسياري به اسلام ايمان مي آوردند ) . عبدالله ابن ام ايمن که نابينا و ظاهراً فقير بود وارد مجلس شد و تقاضا مي کرد تا پيغمبر براي او قرآن بخواند و به او تعليم دهد و سخن خود را مکرر تکرار مي کرد و آرام نمي گرفت ، زيرا دقيقا متوجه نبود که پيغمبر با چه کساني مشغول صحبت است . او آنقدر کلام پيغمبر را قطع کرد تا اينکه حضرت ناراحت شدند و آثار نا خشنودي در چهره پيغمبر نمايان گشت و در دل گفت : اين سران عرب با خود مي گويند : پيروان محمّد فقط نابينايان و بردگان هستند . و لذا از عبدالله روي گرداند و به سخنانش با سران قريش ادامه داد که آيه نازل شد و پيغمبر را مورد سرزنش قرار داد .
اما جواب اشکال
اول : اگر واقعا سه آيه اول سوره مبارکه عبس خطاب به پيغمبر باشد ، با آيات بعدي ( یعنی آیه 5 و 6 که مي فرمايد اما آن کسي که توانگري خود را به رخ مردم مي کشد پس تو به او روي خوش نشان مي دهي ) سازگار نيست چون بر هيچ کس پوشيده نيست که پيغمبر هرگز اينچنين برخوردي را با مال اندوزان متکبرنداشتند بلکه هميشه از آنها دوري مي جستند .
دوم : خداوند تبارک و تعالي در آيه 4 سوره مبارکه قلم به صورت مطلق پيغمبر اکرم را داراي ملکات اخلاقي دانسته و فرمود : انک لعلي خلق عظيم يعني تو داراي ملکات اخلاقي بس بزرگي هستي که بر آن مسلطي .
اين آيه اندکي قبل از نزول سوره عبس بر پيغمبر نازل شده بود . آيا مفسرين اهل سنت به خود اين جرات را ميدهند که به خداوند نسبت جهل داده و بگويند خداوند که پيغمبر را داراي ملکات اخلاقي دانسته از بعضي از اخلاقيات او ( بمانند برخورد او با عبدالله ابن ام ايمن در آينده ) مطلع و با خبر نبوده است ؟!
سوم : خداوند در آيه 159 سوره مبارکه آل عمران مي فرمايد : لو کنت فظاً غليظ القلب لانفضوا من حولک يعني اگر سنگدل و خشن بودي هر آينه مردم از اطراف تو پراکنده مي شدند .
دو نکته در اينجا قابل توجه است . اول اينکه غليظ القلب به کسي ميگويند که هيچ نوع محبتي نشان ندهد . نکته دوم اينکه کلمه لو دلالت بر منتفي بودن شرط دارد يعني شرط ِ کلام ( عدم محبت از سوی پیغمبر ) کاملا منتفي است . بنا بر اين گفته مفسرين اهل سنت با اين آيه نيز کاملا در تضاد است .
چهارم : حديث مشهور نبوي که مي فرمايد : اني بعثت لاتمم مکارم الاخلاق يعني من مبعوث شدم تا مکارم اخلاق را تمام کنم . آيا گفته مفسرين اهل سنت با اين حديثي که خودشان نقل کردند در تضاد نيست ؟ آيا ميتوان گفت: پيغمبري که براي تمام کردن مکارم اخلاق مبعوث شده است ، خداوند او را از برخورد بد با فرد فقير مورد سرزنش قرار می دهد ؟ آيا اين برخورد ها از طرف پيغمبر منافات با اتمام مکارم ندارد ؟
از همه اين موارد که بگذريم ..... شما در تاريخ موردي را يافت نمي کنيد که گفته باشد پيغمبر اکرم با کسي با لحن تند و يا خشن صحبت کرده باشد و با بي توجهي و روي گرداني به خواسته کسي جواب داده باشد بلکه خود همين اهل تسنن بسياري از روايات را ذکر کردند که مي گويد : پيغمبر حتي با مشرکين هم با گشاده روئي برخورد مي کرد و با همه خصوصا فقيران مهربان بود .
ملاحظه : بعضی از مفسرین شیعه نیز این آیات را خطاب به پیغمبر می دانند اما این خطاب را منافی با عصمت نمیدانند و می گویند این فعل حضرت ترک اولی محسوب می شود که منافی با عصمت نیست .
مآخذ : تفاسير مجمع البيان و الميزان و نمونه ذيل تفسير آيات 1 تا 6 سوره مباركه عبس

سؤال
در قرآن مجيد در آغاز سوره «اسراء» چنين مى خوانيم: «سُبْحانَ الَّذِى اَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ اِلَى الْمَسْجِدِ الاَقْصَى الَّذِى بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا اِنّهُ هُوَ السَّميعُ الْبَصير; پاك و منزّه است خدايى كه بنده اش را در يك شب، از مسجد الحرام به مسجد الاقصى - كه گردا گردش را پر بركت ساخته ايم - برد تا برخى از آيات خود را به او نشان دهيم; چرا كه او شنوا و بيناست».
خواهشمندم بفرماييد چرا خداوند پيغمبر برگزيده اش را معراج برد؟ اگر بگوييم خداوند مى خواسته مكان خود را به او نشان دهد اين كه صحيح نيست; زيرا خدا مكان و محلّى ندارد و همه جا هست و اگر منظور نشان دادن كرات و كهكشان ها و سحابى هاى بزرگ و مناظر برجسته عالم خلقت بوده است باز محلّ ايراد است; زيرا به عقيده ما مسلمان ها پيغمبر و امامان(عليهم السلام) از همه چيز و همه جا با اطّلاع هستند.


پاسخ
اوّلا بايد توجّه داشت كه آيه اوّل سوره «اسرا» تنها حركت پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) را از مسجد الحرام به مسجد الاقصى مى رساند و از سير پيغمبر(صلى الله عليه وآله) به آسمانها ساكت است، ولى اين مطلب را مى توان از آيات ديگرى مانند آيات زير استفاده كرد:
«عَلَّمَهُ شَديدُ الْقُوَى * ذُو مَرَّة فَاسْتَوَى * و هُوَ بِالاُفُقِ الاَعْلَى - تا آن جا كه مى فرمايد: عِنْد سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى * عِنْدَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَى*اِذْ يَغْشَى السِّدْرَة مَا يَغْشَى * مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَ مَا طَغَى * لَقَدْ رَأَى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرَى». ( سوره نجم، آيه 5 تا 8 )
اين آيات بخوبى از سير پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) به آسمان ها حكايت مى كند، ولى آيه اوّل سوره «اسرا» فقط حاكى از آغاز اين سير است كه بر روى زمين انجام گرفته، امّا هدف از اين سير (همان طور كه در هر دو قسمت از آيات مزبور اشاره شده) همان «مشاهده آيات و نشانه هاى بزرگ خداوند در جهان آفرينش» بوده است.
بنابر اين، خداوند مى خواسته پيغمبر گرامى اسلام از نزديك آثار عظمت او را با چشم ببيند و دل آگاه او آگاه تر گردد و اگر كسى تصوّر كند پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى توانسته از روى زمين با همين چشم معمولى آثار عظمت خدا را در عوالم بالا ببيند، اين تصوّر نادرستى است و با حقيقت وفق نمى دهد; چه آن حضرت از نظر جسم داراى خواصّ جسمانيّات و عالم مادّه بود و قدرت ديد چشم يك بشر حدّ معيّنى دارد.
ماخذ مطلب : سایت آیت الله العظمی مکارم شیرازی قسمت سوالات هفتگی

با سلام محضر شما دوستان محترم
در این پست شعری زیبا از سعدی است را برای شما می نویسم که از کتاب بوستان او گرفته شده است
نعت رسول
كريم السجايا جميل الشيم
نبى البرايا شفيع الامم
امام رسل، پيشواى سبيل
اميـــــن خــدا، مهبط جبرئيل
شفيع الوري خواجه بعث و نشر
امام الهدي صدر ديوان حشر
كليمى كه چرخ فلك طور اوست
همه نورها پرتو نور اوست
يتيمى كه ناكرده قرآن درست
كتب خانه ى چند ملت بشست
به لاقامت لات بشكست خرد
به اعزاز دين آب عزى ببرد

با سلام محضر شما دوستان محترم
در این پست شعری زیبا از نظامی گنجوی است را برای شما می نویسم که از مخزن الاسرار او برداشت شده است
|
نعت رسول |
تخته اول كه الف نقش بست *** بر در محجوبه احمد نشست |
حلقه حى را كالف اقليم داد *** طوق ز دال و كمر از ميم داد |
لاجرم او يافت از آن ميم و دال *** دايره دولت و خط كمال |
بود درين گنبد فيروزه خشت *** تازه ترنجى زسراى بهشت |
عصمتيان در حرمش پردگى *** عصمت از او يافته پروردگى |
بر همه سر خيل و سر خير بود *** قطب گرانسنگ سبك سير بود |

اي اباذر پارسايان و زاهدان در دنيا همان ها به حقيقت اولياء خدايند .
اي اباذر اگر شادمان مي شوي ( و مي خواهي ) كه نيرومندترين مردم باشي توكل بر خدا كن ، و اگر شادمان مي شوي كه گرامي ترين مردم باشي ، تقواي الهي داشته باش ، و اگر شادمان مي شوي كه بي نيازترين مردم باشي ، بدانچه در دست خداي عزوجل مي باشد مطمئن تر باش از آنچه در دست تو است .
اي اباذر اگر همه ي مردم اين آيه را مي گرفتند آنها را كفايت مي كرد كه فرمايد : « و من يتق الله يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لايحتسب و من يتوكل علي الله فهو حسبه ان الله بالغ أمره » .
- هر كسي تقواي الهي داشته باشد خداوند براي او راه بيرون رفتني قرار دهد و او را از آن جا كه به حساب نياورد روزي دهد و هر كس توكل به خدا كند خداوند او را بس است كه خدا به كار خويش مي رسد .
اي اباذر خداي عزوجل فرمايد : به عزت و جلال خودم سوگند هيچ بنده اي خواسته ي مرا بر خواسته ي خود برنگزيند جز آن كه بي نيازي او را در وجود خودش قرار دهم ( كه نيازمند كسي نباشد ) و اندوهش را درباره ي آخرتش قرار دهم ( كه فكرش متوجه كار براي آخرتش گردد ) و آسمان ها و زمين روزيش را ضمانت كنند ، و تنگي زندگي او را از او باز دارم ، و پشت سر تجارت هر تاجري به سود او كار كنم .
اي اباذر به راستي اگر فرزند آدم از روزي اش بگريزد همان گونه كه از مرگ مي گريزد بالاخره روزي اش او را دريابد همان گونه كه مرگ او را دريابد .
اي اباذر آيا سخناني را به تو ياد ندهم كه خداي عزوجل تو را بدان ها سود دهد ؟ عرض كردم : چرا اي رسول خدا ! فرمود : خدا را نگهدار ( و او را از ياد نبر ) تا خداوند تو را نگهدارد ، خدا را نگهدار تا او را پيش روي خود بيابي ، خدا را در فراخي و آسايش زندگي بشناس تا خدايت در سختي بشناسد ، و چون درخواست مي كني از خدا درخواست كن ، و چون كمك خواهي از خدا كمك بخواه كه به راستي قلم ( تقدير ) بدانچه تا روز قيامت انجام خواهد شد رقم خورده ، بدانسان كه اگر همه ي آفريدگان و خلق بكوشند سودي را به تو برسانند كه قلم تقدير بدان رقم نزده قدرت آن را ندارند و اگر همگي تلاش كنند زياني به تو رسانند كه برايت مقدر و نوشته نشده توان آن را ندارند در اين صورت اگر اين توان را داري كه براي خداي عزوجل كار كني با رضايت توأم با يقين اين كار را بكن و اگر نداري بردباري پيشه كن كه در بردباري بر ناخشنودي ، خير بسياري است ، و به راستي كه پيروزي و ظفر به دنبال صبر و بردباري است و گشايش به دنبال اندوه و سختي است و به راستي با سختي آساني است .
برگرفته از كتاب « آينه در آينه » تاليف زهرا يزدي نژاد

با سلام محضر شما دوستان محترم
در این پست شعری زیبا از مرحوم ملک الشعرای بهار است را برای شما می نویسم
خورشید آسمان
شمس رسل محمد مرسل كه در ازل ** از ما سوا الله آمده ذات وي انتخاب |
شاهي كه چون فراشت لواي پيمبري * بگسسته شد زخيمه پيغمبران طناب |
از فـــرّ پاك مقدمش امروز گشته اند *** احباب در تنعّم و اعدا در اضطراب |
جشني بود ز مقدم او در نُه آسمان *** جشني دگر به درگه فرزند بوتراب |

با سلام محضر شما دوستان محترم
در این پست شعر دومی از حسان را برای شما می نویسم . امید که مقبول شما دوستان واقع گردد
بهار محمّد ص
| گل نكند جلوه در جوار محمد *** رونق گل مىبرد، عذار محمد |
|
گل شود افسرده از خزان وليكن*نيست خزان از پى بهار محمد |
| سايه ندارد ولى به عالم امكان*سايه فكنده است اقتدار محمد |
|
تا كه بماند اثر ز نكهت مويش *** خاك حسين است يادگار محمد |
|
تربتخوشبوى كربلاى معلاست *** يك اثر از موى مُشكبار محمد |
| رايت فتحش به اهتزاز درآمد *** دست خدا بود چون كه يار محمد |

با سلام خدمت شما دوستان محترم
در این پست به شبهه ای اشاره می کنم که عده ای از معاندین با استناد به آیه شریفه که خاتمیت پیامبر اکرم را مطرح می کند ، دین اسلام را دین موقت دانستند !
شبهه
بعد از هر شريعتي پيغمبراني ظهور کردند و آنها را تبليغ و ترويج و نگهباني کردند ، اما بعد از اسلام حتي يک پيغمبر اينچنيني ظهور نکرد . اگر اسلام ديني هميشگي است پس چرا نبوتهاي تبليغي بعد از آن پیغمبر مسلمانان شد ؟ آيا اين امر نمي تواند شاهد بر آن باشد که دين اسلام فقط براي همان زمان بوده است ؟؟
جواب


و همين امر ( عدم تحريف احكام شريعت اسلام ) باعث شده تا پيغمبر اسلام خاتم النبيين معرفي شود همچنانکه در سوره احزاب آيه 40 مي فرمايد : و ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبيين يعني محمد پدر هيچيک از مردان شما نيست ؛ همانا او فرستاده خدا و پايان دهنده پيامبران است
واژه خاتم به معناي چيزيستکه به وسيله آن به چيزي پايان مي دهند . به مُهري که پس از بسته شدن نامه بر روي آن مي زدند خاتم مي گفتند و يا در زمان قديم افراد نام خود را روي نگين انگشتري نقش ميکردند و همان را در پايان نامه ها مي زدند ، به همين جهت انگشتري را خاتم مي گفتند .
خلاصه جواب : نبوتهاي تبليغي بعد از هر شريعتي بخاطر تحريف کتاب آن شرايع بوده در حاليکه اسلام شريعتي استکه مطالب آن تا به حال تحريف نشده و الي يوم القيامه نيز تحريف نخواهد شد همچنانکه خداوند وعده عدم تحريف را در قرآن داده است و به خاطر همين دين اسلام پيغمبر خود را آخرين پيغمبر معرفي کرده است و نيازي به نبوت تبليغي ندارد .
ماخذ جواب : کتاب ختم نبّوت نوشته شهيد آيت الله مطهري رحمه الله

در این پست میخواهم قسمت بیست و پنجم " با طلا باید نوشت " را برای شما بنویسم که حاوی سخنان رسول اکرم صلی الله علیه و آله است
روایت اول : دلهای خويش را به کثرت خوردن و
نوشيدن نميرانيد ، که دل چون زراعت است وقتی
آب آن زياد شد خواهد مرد . نهج الفصاحه ، ص
521، ح 2489
روایت دوم : هر چه آسان گيری ، آسان گذرد
. کنز العمال ، ج 2 ، ص 201، ح 3755
روایت سوم : مرد نبايد با زن به خلوت نشيند ، که
در اين صورت سومی شان شيطان است سنن
ترمذی ، کتاب الرضاع ، ح 1091
روایت چهارم : مؤمن نبايد بدون همسايه خود
سير شود . کنز العمال ، ج 5 ، ص 769، ح 14331

روایت پنجم : هر که ستمگری را اعانت کند ،
خدايش بر او مسلط کند . کنز العمال ، ج 3 ،
ص 499، ح 7593
روایت ششم : شايسته مؤمن نيست که خويشتن
را خوار کند . سنن ترمذی ، کتاب الفتن ، ح2180

روایت هفتم : دوگرگ گرسنه در آغل برای گوسفندان
خطرناک تر از حب جاه و مال براي دين مرد مسلمان
نيست . نهج الفصاحه ، ص 532، ح 2565
روایت هشتم : هر که تنگدستی را مهلت دهد تا
گشايش يابد ، خدا گناهش را مهلت دهد تا توبه
کند . کنز العمال ، ج 6 ، ص 214، ح 15392

روایت نهم : هيچ کس به چيزی بهتر از سجده نهان
، به خدا تقرب نمي جويد . کنز العمال ، ج 3 ، ص
24، ح 5269
روایت دهم : اندکی که کفايت کند ، بهتر از بسياری
است که مايه بطالت شود . کنز العمال ، ج 3 ، ص
394، ح7111

در این پست میخواهم قسمت بیست و چهارم " با طلا باید نوشت " را برای شما بنویسم که حاوی سخنان رسول اکرم صلی الله علیه و آله است

روایت اول : در ميزان اعمال ، چيزی سنگين تر
از خوی نيک نيست . مسند احمد ، مسند القبائل
، ح 26256
روایت دوم : هيچ چيز نزد خدای والا ، گرامی تر از
مؤمن نيست . کنز العمال ، ج 1 ، ص 145، ح 713

روایت سوم : هيچ چيز نزد خدا ، گرامی تر از دعا
نيست . سنن ترمذی ، کتاب الدعوات ، ح 3292
روایت چهارم : هر که به غير ما مانند شود ، از ما
نيست . کنز العمال ، ج 9 ، ص 128، ح 25333

روایت پنجم : هر که با مسلمانی تقلب کند ، يا
به او ضرر رساند ، يا با وی حيله کند ، از ما
نيست . کنز العمال ، ج 3 ، ص 546، ح 7825
روایت ششم : آنچه خودتان نمي خوريد ، به مستمندان مخورانیدکنز العمال ، ج 6 ، ص 399، ح16247
روایت هفتم : مؤمن مايه سود است ، اگر همراهش
شوی سودت دهد ، و اگر با وی مشورت کني سودت
دهد ، و اگر شريکش شوی سودت دهد ، و همه کار
وی مايه سود است . کنز العمال ، ج 1 ، ص 143، ح 692
روایت هشتم : مسلمانی مردی شما را به شگفت نيارد تا
کنه عقل وی بدانيد . نهج الفصاحه ، ص 518، ح 2469

روایت نهم : از کار هيچ کس شگفتی مکنيد ، تا
بنگريد عاقبت آن چه مي شود . مسند احمد ، باقی
مسند المکثرين ، ح 12854
روایت دهم : ترس از مردم ، شما را از رعايت حقی
که مي دانيد باز ندارد . کنز العمال ، ج 15، ص
923، ح 43588

در این پست میخواهم قسمت بیست و سوم " با طلا باید نوشت " را برای شما بنویسم که حاوی سخنان رسول اکرم صلی الله علیه و آله است

روایت اول : هر که مسلمانان را در راههايشان آزار کند ،
لعنت بر وی واجب است . کنز العمال ج 9 ، ص 365،
ح 26486
روایت دوم : آدمی زاد اگر دو دره از طلا داشته
باشد ، به علاوه آن دره سوم را طلب کند ، و دهان
آدمی زاد را جز خاک پر نکند . مسند احمد
، باقی مسند المکثرين ، ح 12991

روایت سوم : .اگر ايمان در ثريا بود ، مردانی
از فارس بدان مي رسيدند . سنن ترمذی ،
کتاب تفسير القرآن ، ح 318۴
روایت چهارم : اگر علم به ثريا آويخته بود ، مردانی
از فارس بدان مي رسيدند . کنز العمال ، ج 12، ص
9۱، ح 34131

روایت پنجم : هر که دوست دارد که روزی وی
گشاده کنند و زندگيش طولانی شود به خويشاوندان
خود خدمت کند . صحيح بخاری ، کتاب الادب ، ح 5527
روایت ششم : هر که خواهد بداند نزد خدا چه دارد
، بنگرد خدا نزد وی چه دارد . کنز العمال ، ج 11، ص
94، ح 30757
روایت هفتم : هر که روز آغازد و سر پرهيزکاری
داشته باشد و در اين اثنا گناهی کند ، خدا وی
را بيامرزد . کنز العمال ، ج 3 ، ص 89، ح 5627
روایت هشتم : مؤمن طعنه زن و لعنت گر و بدگو
و بدزبان نيست . سنن ترمذی ، کتاب البر والصله
، ح 1900

روایت نهم : هر کس با آنکه از معاشرت وی ناچار
است به نيکی معاشرت نکند تا خدا فرجی برای
او پيش آرد ، خردمند نيست . کنز العمال ، ج 9ص ۲۷
روایت دهم : بهترين شما آن نيست که دنيای خويش
را برای آخرت خود واگذارد و نه آخرت خويش را برای
دنيا واگذارد ، تا از هر دو بهره گيرد که دنيا وسيله
رسيدن به آخرت است ، و سربار مردم نباشيد .
کنز العمال ، ج 3 ، ص 238، ح 6334

با سلام خدمت شما دوستان محترم
تصمیم گرفتم در چند پست به شبهات وارده در مورد رسول اکرم اشاره کرده و پاسخ آن را بنویسم . در این پست می خواهم به شبهه ای اشاره کنم که عده ای از معاندین با استناد به آیه شریفه پیغمبر اکرم را فاقد معجزه دانستند !
شبهه
در سوره يونس آيه 20 گفته شده : مشرکين مي گويند چرا معجزه اي از طرف خداي پيغمبر بر پيغمبر نازل نمي گردد . اي پيغمبر به آنها بگو که غيب و معجزه از ناحيه خداوند است .... همچنانکه مشاهده مي کنيد اين آيه صراحتا اوردن هر گونه معجزه از ناحيه پيغمبر مسلمانان را رد مي کند . بنا بر اين ادعاي مسلمانان مبني بر وجود معجزاتي از سوي پيغمبر کاملا بي اساس است .
جواب
قبل از بيان جواب به دو مقدمه اشاره مي کنيم

مقدمه اول : در بسياري از آيات قرآن گفته شده که بشر نمي تواند مثل قرآن را بياورد و حتي اگر تمام انس و جن جمع شوند نمي توانند مثل آن را بياورند . اين عده مشرکين که از پيغمبر درخواست معجزه مي کردند قبلا آيات قرآن را شنيده بودند و با توجه به اينکه از بزرگترين فصيحان عرب به شمار مي آمدند از آوردن حتي يک آيه از قرآن عاجز ماندند . بنا بر اين مشرکين عملا از پيغمبر معجزه را مشاهده کردند اما بايد ببينيم با توجه به اينکه مشرکين معجزه اي بمانند قرآن ( و يا شق القمر و مثل آن ) را ديدند پس چرا باز دوباره تقاضاي معجزه از ناحيه پيغمبر مي کردند و مي گفتند : چرا معجزه اي از ناحيه خداي بر او نازل نمي شود ؟!

مقدمه دوم : بطور کلي کساني که از پيغمبران الهي معجزه مي خواستند بر دو دسته بودند

دسته دوم : کساني که از روي هوا و هوس در خواست معجزه مي کردند و دوست داشتند که هر وقت هر معجزه اي از پيغمبران خواستند براي آنها بياورند . اين عده افراد نه اينکه به دنبال حقيقت نبودند بلکه مي خواستند با در خواست معجزه ، از پيشرفت عقائد توحيدي جلوگيري کنند و عملا پيغمبران را به چالش بکشانند ! به اين نوع معجزه ( که معجزات دل به خواه و هوس آلود است ) معجزات اقتراحی مي گويند .

جواب اشكال
با دو دليل مي توان ثابت كرد كه معجزه اي كه مشرکين از پيغمبر طلب مي كردند معجزه اقتراحي بود
دليل اول : در آيه بعد ( يعني آيه 21 سوره مبارکه يونس ) خداوند همين مشرکيني که بعد از ديدن معجزات پيغمبر دست به توجيه مي زدند ( و باز از پيغمبر معجزه ديگر طلب مي کردند ) را تهديد مي کند و مي فرمايد : قل الله اسرع مکرا يعني بگو خداوند سريعتر و کوبنده تر مکر مي کند . خود همين تهديد نشان دهنده آنستکه مشرکين به دنبال حقيقت نبودند بلکه مي خواستند با در خواست معجزات پي در پي به هوس هاي خود برسند .
دليل دوم : در چند آيه قبل گفته شده که اين عده از مشرکين بقدري لجوج بودند که به پيامبر پيشنهاد مي کردند کتاب آسماني خود را به کتاب ديگري تبديل کند و يا حد اقل آياتي که اشاره به نفي بت پرستي دارد را تغيير دهد بنا بر اين ازآيات قبل نيز مشخص مي شود که اين عده از مشرکين به دنبال کشف حقيقت نبودند بلکه به دنبال هواها و هوس هاي خود بودند لذا دائم از پيغمبر معجزه هوس آلود و دل به خواه مي خواستند
خلاصه : بعکس ادعاي اشکال کننده مشرکين قبلا معجزاتي را از پيغمبر اکرم ديده بودند که يکي از بزرگترين معجزات پيغمبر که همين مشرکين به معجزه بودن آن اعتراف کرده بودند قرآن کريم است بنا براين مراد از معجزه در آيه شريفه معجزه اقتراحي ( معجزه هوس آلود و دل به خواه ) مي باشد که وظيفه هيچ يک از پيغمبران نبوده که همچين معجزه اي براي مردم بياورند



ماخذ جواب : تفسير نمونه ذيل تفسير آيه 20 سوره مبارکه يونس

با سلام خدمت شما دوستان محترم
تصمیم گرفتم در چند پست به شبهات وارده در مورد رسول اکرم اشاره کرده و پاسخ آن را بنویسم . در این پست می خواهم به شبهه ای اشاره کنم که عده ای از معاندین به وسیله آیه شریفه عصمت پیغمبر اکرم را زیر سوال بردند
شبهه
در سوره نحل آيه 98 آمده است : فاذا قراتَ القرآن فاستعذ بالله يعني اي پيغمبر زمانيکه خواستي قرآن قرائت کني پس پناه ببر به خدا ( يعني اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بگو ) . از اين آيه استفاده ميشود که پيغمبر مسلمانان معصوم نبوده چرا که آيه صراحتا ميگويد که پيغمبر از شرّ شيطان در امان نيست و بايد به خدا پناه ببرد .{ و اين را همه ميدانند که شيطان در پيغمبران که معصوم هستند راهي ندارد } بنا بر اين پيغمبر مسلمانان معصوم نبوده است .
جوابها
جواب اول : ما در سوره مبارکه ناس ميخوانيم که شياطين بر دو دسته اند . دسته اول : شياطين جني دسته دوم : شياطين انسي ( من الجنه و الناس ) . وقتي پيغمبر اکرم ميخواستند آيه و يا سوره اي را که بر ايشان نازل شده بود را براي مردم بخوانند شياطين انسي بمانند ابوجهل و ابولهب و ابوسفيان مانع آن ميشدند که پيغمبر آيات را قرائت کنند تا جائييکه وقتي سوره مبارکه الرّحمن نازل شد پيغمبر اکرم ، ابن مسعود را مامور کردند تا اين سوره را در کنار خانه خدا براي مردم بخواند . وقتي ابن مسعود يک يا دو آيه از سوره را خواند، ابوجهل چنان سيلي اي بر صورت ابن مسعود زد که خون از گوش هاي او جاري شد
خلاصه : خداوند متعال در ايه 98 سوره مبارکه نحل به پيغمبر دستور ميدهد که وقتي خواستي قرآن را براي مردم قرائت کني اول از شرّ شياطين انسي بمانند ابوجهل به خدا پناه ببر آنگاه آيات را تلاوت کن . بنا بر اين ، اين آيه به هيچ وجه دلالت بر عدم عصمت پيغمبر ندارد . به همبن معنا اشاره دارد آيه 112 سوره مباركه انعام كه مي فرمايد : و كذلك جعلنا لكل ّ نبي ّ عدوا شياطين الانس و الجنّ يعني و اينچنين ما قرار داديم براي هر نبي شياطين انسي و جني
جواب دوم : عده اي از مفسرين فرمودند : استعاذه پيغمبر جنبه دعا دارد . توضييح اينکه : پيغمبران ذاتا معصوم نيستند بلکه عصمت آنها به عنايت الهي است . خداوند در اين آيه شريفه دستور مي دهد تا براي ادامه آن عنايت از خداوند کمک بخواهد . يعني وقتي پيغمبر قبل از قرائت اعوذ بالله مي گويد معنايش آنستکه خدايا ؛ تا به حال با عنايت تو از شرّ شيطان محفوظ ماندم ، از تو ميخواهم که در آينده نيز مرا از شرّ او حفظ کني . { مويد اين مطلب ، فعل اعوذ است که از افعال مضارع بوده و زمان آينده را مي رساند } . بنا بر اين ، آيه در صدد بيان عدم عصمت پيغمبر نيست .




ماخذ جواب : نرم افزار تفسير بيان اثر دكتر محمد علي انصاري ذيل تفسير آيه 98 سوره مباركه نحل

در این پست میخواهم قسمت بیست و دوم " با طلا باید نوشت " را برای شما بنویسم که حاوی سخنان رسول اکرم صلی الله علیه و آله است

روایت اول : از جمله بهترين وساطت ، وساطت
ميان دو کس در کار زناشويی است . سنن ابن
ماجه ، کتاب نکاح ، ح 1965
روایت دوم : هر که بي علم عمل کند ، بيش از
آنچه اصلاح مي کند ، افساد خواهد کرد . نهج
الفصاحه ، ص 622، ح 3058

روایت سوم : همه فرزندان آدم خطاکارند ، و
بهترين خطاکاران توبه گرانند . کنز العمال ، ج
4 ، ص 215، ح 10220
روایت چهارم : مؤمن هر صفتی تواند داشت
، مگر خيانت و دروغ . مسند احمد ، باقی
مسند الانصار ، ح 21149
روایت پنجم : در دنيا چون ميهمانان باشيد ، و مسجدها
را خانه کنيد ، دلها را به رقت عادت دهيد ، و انديشه و
گريه بسيار کنيد ، و هوسها شما را از راه نبرد . بناها
مي سازيد که درآن ساکن نمي شويد ، و چيزها فراهم
مي کنيد که نمي خوريد ، و اميدها داريد که بدان
نمي رسيد . نهج الفصاحه ، ص 463، ح 2188
روایت ششم : خداوند مردمی را که حق ضعيفان
را از نيرومندشان نگيرند ، چگونه تقديس کند
. سنن ابن ماجه ، کتاب الفتن ، ح 4000
روایت هفتم : اينکه مردی در زندگی خويش
درهمی صدقه کند ، برای وی بهتر است
تا صد درهم هنگام مرگش صدقه کند
. سنن ابی داود ، کتاب الوصايا ، ح 2482

روایت هشتم : به نيکی واداريد و از بدی باز داريد
، و گرنه خدا بدانتان را بر شما مسلط کند و نيکانتان
دعا کنند و استجابتشان نکنند . کنز العمال ، ج 3 ،
ص 66، ح 5520
روایت نهم : از بهترين عملها خوشحال کردن
مؤمن است ، يعنی دين وی را ادا کنی ، حاجتی
از او برآوری ، يا محنتی از او برطرف کنی کنز العمال ، ج 15، ص770، ح 43023

در این پست میخواهم قسمت بیست و یکم " با طلا باید نوشت " را برای شما بنویسم که حاوی سخنان رسول اکرم صلی الله علیه و آله است
روایت اول : فرزندان خويش را شنا و تيراندازی آموزيد
، و زنان را نخ رشتن . کنز العمال ، ج 16، ص 443،ح
۴۵۳۴۲
روایت دوم : .مؤمن کم خرج است . کنز العمال ج ۱ ص ۱۴۲ ح ۶۸۵
روایت سوم : نيک خويی کن که از مردم هر که نکوخوی تر ، دينش نکوتر . کنز العمال ، ج 3 ، ص 11، ح (5187
روایت چهارم : هر که دوست دارد خدا هنگام سختی
و مصيبت دعای وی اجابت کند ، هنگام گشايش دعا
بسيار کند . سنن ترمذی ، کتاب الدعوات ، ح (3304

روایت پنجم : وعده دادن چون دين به گردن گرفتن
روایت ششم : عفت زينت زنان است . نهج الفصاحه ،
ص 425، ح (2008

روایت هفتم : مؤمن آن است که مردم او را بر مال و جان خويش امين شمرند . سنن ابن ماجه ، کتاب الفتن ، ح (3924)
روایت هشتم : هر چيزی را کليدی هست ، و
کليد بهشت دوستی مستمندان و فقيراناست .
کنز العمال ، ج 6 ، ص 469، ح 16587

روایت نهم : ساعتی انديشيدن ، بهتر از شصت سال عبادت کردن است . نهج الفصاحه ، ص 436، ح (2059
روایت دهم : معده خانه مرض است ، و پرهيز سرآمد دواهاست . نهج الفصاحه ، ص 625، ح (3084

با سلام محضر شما دوستان محترم
در این پست شعری از ابوالقاسم فردوسی برای شما می نویسم که از دیوان اشعارش گرفته شده است
|
گفتار پیغمبر |
| به گفتار پیغمبرت راه جوی *** دل از تیرگیها بدین آب شوی |


| گواهی دهم کاین سخنها ازوست * تو گوئی دو گوشم بر آوزا اوست |


|
که من شهر علمم علیّم در است * درست این سخن قول پیغمبر است |


|
منم بنده اهل بیت نبی *** ستاینده خاک پای وصی |

با سلام محضر شما دوستان محترم
در این پست شعر دومی از مرحوم نراقی رحمه الله برای شما می نویسم که از کتاب مثنوی طاقدیس گرفته شده است
از پدر مهربانتر
| شغل او تحصیل آب و نان تو ** کار این ترتیب قُوت ِ جان تو |


| او ترا آرد به این ماتمکده ** سازدت همخانه دیو و دده |


| این رها از دیو و دد سازد ترا ** هم برون از لجّه اندازد ترا |


| تا سرای خاص سلطانت بَرَد ** تا به خلوتگاه جانانت بَرَد |


| او چراغ از بهر تو روشن کند ** این تو را خورشید نور افکن کند |


| او دو روزی همره تو بیش نیست*جز به فکر کار خویش نیست |


| این همیشه همدم و غمخوار تست *در دو عالم فکر بار تست |


| او کند همراهی تو در لحد ** این ترا همراه باشد تا ابد |


| دل فدای غمگساریهای تو ** جسم و جان قربان یاریهای تو |

با سلام محضر شما دوستان محترم
در این پست شعری زیبا از مرحوم نراقی رحمه الله برای شما می نویسم که از کتاب مثنوی طاقدیس گرفته شده است
طلب شفاعت
|
یا رسول الله یا مولی الوری *** یا دواء القلب من داء الهوی |
|
یا رسول الله یا شمس الظلم *** یا شفیع الذنب فی یوم النَدَم |
|
ای ادب اندوز تعلیم ِ اِله *** ای ادب آموز کل ّ ما سواه |
|
ای طفیلت هستی کون و مکان ** ای به دورت گردش هفت آسمان |
|
ای در این دریا تو ما را ناخدای ** وی در این صحرا تو ما را رهنمای |
|
صد سفینه پر گنه می آورم *** هم دل و هم روسیه می آورم |
آن لب گوهر فشان را باز کن *** در شفاعت گفتگو آغاز کن |
|
گو گنه کار ِ زهر در رانده ای *** عاجزی از کار خود در مانده ای |
در پناه لطف ما بگریخته *** دست در دامان ما آویخته |
جز ببخشی این سیه رو را به من * چاره نبوَد ای خدای ذو المنن |

لينک ثابت