تبليغاتX
به وبلاگ اتمام مكارم خوش آمديد
سیره عملی پیامبر اکرم _ قسمت سومشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 9:9

 

            

 

با سلام خدمت شما دوستان محترم

 

 در این پست میخواهم در مورد چند صفت زیبای حضرت برای شما از روایات بنویسم 

 

 

  بى‏ تكلّفى پيامبر

      

 

يكى از خصوصيّات انبيا از جمله پيامبر اسلام پرهيز از تكلف بود. خداوند از پيامبرش مى‏خواهد كه به مردم بگويد: «و ما انا من المتكلّفين»؛ من اهل تكلّف نيستم و خود و ديگران را به سختى نمى‏اندازم. 

 

 غمخوار و همدرد

 

پيش از بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله زندگى بر مردم سخت شد و كم كم كار به قحطى كشيد، مردم به وحشت افتاده بودند، از جمله حضرت ابوطالب پدر بزرگوار حضرت على عليه السلام كه پيرمردى عيالمند و كم درآمد بود، نياز شديدى به كمك داشت.

پيامبر صلى الله عليه و آله با عموى خود(عباس) بنا گذاشتند خدمت ابوطالب برسند و هر يك، يكى از فرزندان او را به خانه خود بياورند و بدين وسيله مخارج زندگى او را سبك كنند. اين تصميم عملى شد. عباس، جعفر را به خانه خود برد و پيامبر صلى الله عليه و آله هم على عليه السلام را به منزل آورد و از همان اوان كودكى مربّى او گرديد. 

 

  تقدم دیگران

 

بر خلاف رهبرانى كه هنگام احساس خطر، اول جان خود را از حادثه به در مى‏برند و پا به فرار مى‏گذارند و مردم و هواداران را در گرفتارى‏ها رها مى‏كنند، پيامبر صلى الله عليه و آله در مكه ماندند و به برخى هواداران خود فرمان هجرت به حبشه را صادر فرمودند و به هنگام هجرت به مدينه نيز اول مسلمانان را فرستادند و بعد خودشان هجرت نمودند.

 

 مشورت با مردم

 

در جنگ احد پيامبر صلى الله عليه و آله شورايى تشكيل داد و درباره اين كه براى جنگيدن از مدينه بيرون بروند يا در خود مدينه سنگر بگيرند مشورت نمود. نظر شخص پيامبر صلى الله عليه و آله و عدّه‏اى ديگر سنگربندى در مدينه بود. ولى اكثر جوان‏هايى كه از ياران پيامبر بودند به بيرون رفتن از مدينه تمايل نشان دادند و گفتند: يا رسول‏الله صلى الله عليه و آله ما تابع شما هستيم ولى چون از ما نظر خواستيد عقيده ما بيرون رفتن است.

در اينجا پيامبر صلى الله عليه و آله رأى جوانان پرشور و مؤمن را بر رأى ديگران و حتى بر رأى خود مقدّم داشت و سلاح برداشت و عازم جبهه نبرد شد. جالب اين كه فرمان «و شاورهم فى الامر» پس از شكست احد نازل شد و با اين كه به خاطر عمل به طرح اصحاب، مسلمانان در جنگ احد شكست خوردند ولى خداوند فرمان مى‏دهد: باز هم با آنان مشورت كن. البته تصميم‏گيرى نهايى با رهبر  است. زيرا قرآن در پايان همين آيه به پيامبر صلى الله عليه و آله مى‏گويد: «فاذا عزمت فتوكّل على اللّه» هرگاه تو تصميم گرفتى بر خدا توكّل كن و كار خود را شروع کن

  

ماخذ روایات

 

 كتاب «بحارالانوار» جلد شانزده

 «سيره ابن هشام»

«كُحل البصر»

 

 

نوشته شده توسط كردان لينک ثابت
شعر زیبا _ قسمت دوم شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 9:1

 

 

از شهر مكّه شد جدا ، محمّد
دارد به لب ، خدا خدا ، محمّد
سر تا به پا ، نور و صفا ، محمّد
دارد به سينه ، رازها ، محمّد

تنها رود يا رب كجا ، محمّد ؟

شهري كه در نفاق و كينه مشهور
شهري كه از گناه ، گشته رنجور
مظلوم و بيكس آنكه بي زر و زور
آمد برون ، ز شهر مكّه ، شد دور

آن رحمت بي انتها ، محمّد

مردم قرين كفر و بت پرستي
پيوسته در جهل و غرور و مستي
غرق هوس ، پابند جرم و پستي
زين كرده ها ، دور از خداي هستي

بر دردشان تنها دوا ، محمّد

آن شهر غم گرفته ، مات و خسته
با چهره اي ، افسرده و شكسته
قيد اميدش از همه گسسته
در انتظار رهبري نشسته

با رنجهايش آشنا محمّد

كوه بلند مكه در نظاره
دامن كشيده از بشر كناره
افشان شده بر قلّه اش ستاره
صعبُ العُبور و پُر ز سنگ خاره

                                            آنجا كند منزل چرا محمّد ؟

 

                                      شاعر : حسان چایچیان



نوشته شده توسط كردان لينک ثابت
هنگام وفات پیامبر اکرمپنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 22:2

شيخ صدوق ره  در اكمال به اسنادش كه به عبداللَّه‏بن مسعود مى‏رسند نقل كرد كه گفت: به پيغمبر ص  عرض كردم يا رسول‏اللَّه هنگامى كه وفات نمودى چه كسى تو را غسل مى‏دهد؟ حضرت فرمود: هر پيامبر را جانشينش غسل مى‏دهد،

 

عرض كردم: وصى شما كيست يا رسول‏اللَّه؟ حضرت فرمود: على‏بن ابيطالب ع ، عرضكردم: او پس از شما چند سال زندگى خواهند نمود يا رسول‏اللَّه؟ حضرت فرمود: سى سال، بدانكه يوشع‏بن نون وصى موسى ع  بعد از او سى سال زندگى كرد پس صفراء دختر شعيب  همان همسر موسى ع   بر او خروج كرد و گفت: من بر امر جانشينى موسى ع  از تو مُحِق‏تر هستم پس با او جنگيد و يوشع نيز با او جنگيد و او را اسير كرد و آنگاه به او احسان نمود و آزادش كرد و در همين رابطه بود كه خداوند عزوجل اين آيه را فرستاد  وَ قَرْنَ فِى بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرُّجْنَ تَبَرُّجِ الْجاهِلِيَّةِ الْاُولى .

 

 شيخ در امالى به اسنادش كه به امام على‏بن ابيطالب ع  مى‏رسد نقل كرده است كه فرمود: به نزد رسول‏اللَّه ص  آمدم در حاليكه او مريض بود، پس ديدم كه سرش بر زانوى مردى است بسيار خوش‏رو و زيبا كه جميل‏تر از او را هرگز در ميان خلايق نديده بودم و پيامبر در خواب بود، هنگامى كه به نزد ايشان رفتم آن مرد گفت: به نزد پسر عمويت بيا كه تو به او سزاوارتر هستى تا من پس به آنها نزديك شدم، آن مرد برخاست و من در جاى او نشستم و سر رسول‏اللَّه ص  را به دامن گرفتم همانگونه كه آن مرد سرش را به دامان گرفته بود. ساعتى درنگ نمودم سپس پيامبر بيدار شد و فرمود: آن مردى كه سرم به دامنش بود كجاست؟

 

عرضكردم: وقتى من آمدم مرا به نزد شما فراخواند و گفت: به نزديك پسرعمويت بيا كه تو به او از من سزاوارترى، سپس برخاست و من در جاى او نشستم، پيامبر فرمود: آيا آن مرد را شناختى، عرضكردم: پدر و مادرم به فدايت من او را نشناختم، حضرت فرمود: او جبرئيل بود با من صحبت كرد تا اينكه دردهايم از بين رفت پس به خواب رفتم و سرم در آغوش او بود.

 

 

barflo04

 

ماخذ : کتاب النعمه الساکبه تالیف آیت الله بهبهانی -  ص۳۰۱

 

 

نوشته شده توسط كردان لينک ثابت
سیره عملی پیامبر اکرم _ قسمت دومسه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 23:29

                                

                              

 

مقدمه : در روایات ما بر این امر تاکید فراوانی شده که وقتی جوانی را خواستید نصیحت کنید سعی کنید که گناهش را به رخش نکشید و بلکه با کنایه به او تذکر دهید . حضرت علی علیه السلام در این مورد فرمود : اذا عاتیت الحدث فاترک له موضعا ً من ذنبه لئلا یحمله الاخراج علی المکابره یعنی موقعی که جوان نو رسی را به سبب گناهانی که مرتکب شده است نکوهش می کنی مراقب باش که قسمتی از لغزشهایش را نادیده بگیری و از تمام جهات مورد اعتراض و توبیخش قرار نده تا جوان به عکس العمل وادار نشود و نخواهد از راه عناد و لجاج بر شما پیروز گردد


 

 

              در همین مورد قضیه ای از سیره پیامبر اکرم را عرض می کنم


روزی بعد از نماز ظهر و عصر به پیغمبر اکرم خبر دادند که فلان جوان که تازه به دین اسلام مشرف شده است عادت دوره جاهلیت را ترک نکرده و روزها در خارج از شهر مکه با زنان بد کاره روز را به شب می رساند . حضرت تصمیم گرفتند که این جوان را از این کار منصرف کنند . همان روز نزدیک غروب حضرت ابتدای شهر مکه ایستادند و دیدند که آن جوان از طرف بیابان به طرف شهر می آید .

جوان گناهکار تا چشمش به حضرت افتاد سر و وضعش را مرتب کرد و جلو آمد و سلام کرد . حضرت بعد از جواب سلام پرسیدند : جوان کجا بودی ؟؟ گفت : شترم را گم کرده ام و در بیابان دنبال شتر بوده ام !
                    

حضرت فرمود : سعی کن شتر گم نکنی . گفت : چشم آقا

 

 

 

              


چند روز بعد باز خبر آوردند که این جوان هنوز آن عادت بد را ترک نکرده است . حضرت باز هم نزدیک غروب به اول شهر مکه رفتند تا اینکه آن جوان سر رسید . حضرت فرمود : جوان کجا بودی ؟؟ گفت : آقا جان باز این شتر ما گم شد . حضرت فرمود : جوان دوست دارم دیگر شتر گم نکنی . گفت : چشم آقا

همین برخورد پیغمبر باعث شد تا جوان دست از این عمل بر دارد در حالیکه ذره ای غرور جوانی آن جوان را خدشه دار نکرد و او را به عکس العمل وا نداشت .

         barflo04

ماخذ مطالب : کتاب روش ارشاد نسل جوان نوشته سید کاظم ارفع ـ ص ۴۶

                            

نوشته شده توسط كردان لينک ثابت
با طلا باید نوشت _ قسمت دوم سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 9:19
 

 

با سلام خدمت شما دوستان عزیز

در این پست میخواهم قسمت دوم با طلا باید نوشت " را برای شما بنویسم  که حاوی سخنان رسول اکرم صلی الله علیه و آله است 

 

روایت اول : هر طفلی که در طلب علم و عبادت بزرگ شودهفتاد و دو صديق به او عطا کند . کنز العمال ج 10ص 151ح28773

روایت دوم : ای مردم هر چه از من برای شما نقل کردند و  موافق قران استمن گفته ام ، و هر چه برای شما نقل کردند اگر مخالف قران است من نگفته ام  نهج الفصاحه ، ص 212، ح

روایت سوم : نيکی با پدر و مادر عمر را افزون کند ، و دروغ روزی را کاهش دهد ، و دعا قضا را دفع کند . کنز العمال  ج 16ص 466ح45475

 روایت چهارم : خانه ای  که بچه در آن نيست ، برکت در آن نيست کنز العمال ، ج 16، ص 274، ح 44425

روایت پنجم : محفوظات طفل نورس مانند نقشی است که بر سنگ رقم زنند ، و محفوظات مرد بزرگ مانند نقشی است که بر آب رقم زنندکنز العمال ج 1 ص ۵۴ 

روایت ششم : پرخوری دل را سخت مي کند نهج...ص 222

روایت هفتم : زمين ، زمين خداست و بندگان ، بندگان خدايند هر جا نیکی به تو رسيد اقامت گيرمسند احمد مسند العشرة المبشرين بالجنه ح 1346

روایت هشتم : برای نطفه های خود جای مناسب انتخاب کنيد ، زيرا زنان نظير برادران و خواهران خود فرزند مي آورند . کنز العمالج 16، ص 295 ح 44557 

 
روایت نهم : ای مردم دو چيز در ميان شما گذاشتم که با وجود آنها گمراه نخواهيد شد : کتاب خدا و عترتم ، يعنی اهل بيتم را . سنن ترمذی ، کتاب المناقب ، ح 3718

روایت دهم : زن بگيريد که زنان توانگری مي آورند . کنز العمال ، ج 16، ص 275، ح 44431

نوشته شده توسط كردان لينک ثابت
سیمای حضرت در آیات الهی _ قسمت دوم سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 9:12
 

 

آيه

 

لَقَدْ جَاءَكمْ رَسولٌ مِّنْ أَنفُسِكمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَاعَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكم بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَّحِيم ( توبه / 128 )

 

 

  ترجمه :

 

رسولى از خود شما به سويتان آمد كه رنجهاى شما بر او سخت است ، و اصرار به هدايت شما دارد و نسبت به مومنان رءوف و مهربان است

 

 تفسير :

 

 

مى گويد:   پيامبرى از خودتان به سوى شما آمد  !  لقد جائكم رسول من انفسكم  


مخصوصا اينكه بجاى   منكم    در اين آيه   من انفسكم    آمده است . اشاره به شدت ارتباط پيامبر  صلى اللّه عليه و آله و سلّم   با مردم است ، گوئى پاره اى از جان مردم و از روح جامعه در شكل پيامبر  صلى اللّه عليه و آله و سلّم   ظاهر شده است .


به همين دليل تمام دردهاى آنها را مى داند، از مشكلات آنان آگاه است ، و در ناراحتيها و غمها و اندوهها با آنان شريك مى باشد، و با اين حال تصور نمى شود سخنى جز به نفع آنها بگويد و گامى جز در راه آنها بردارد، و اين در واقع نخستين وصفى است كه در آيه فوق براى پيامبر  صلى اللّه عليه و آله و سلّم   ذكر شده است .

 

و عجب اينكه گروهى از مفسران كه تحت تاثير تعصبات نژادى و عربى بوده اند گفته اند مخاطب در اين آيه نژاد عرب است ! يعنى پيامبرى از اين نژاد، به سوى شما آمد!.


به عقيده ما اين بدترين تفسيرى است كه براى آيه فوق ذكر كرده اند، زيرا مى دانيم چيزى كه در قرآن از آن سخنى نيست ، مساله   نژاد   است ، همه جا خطابات قرآن با   ياايهاالناس    و   يا ايها الذين آمنوا   و امثال آنها شروع مى شود، و در هيچ موردى   يا ايها العرب    و   يا قريش    و مانند آن وجود ندارد.

 

به علاوه ذيل آيه كه مى گويد:   بالمؤ منين رؤ ف رحيم    به روشنى اين تفسير را نفى مى كند، زيرا در آن سخن از همه مؤ منان است ، از هر قوم و ملت و نژادى كه باشند..


جاى تاسف است كه بعضى از دانشمندان متعصب قرآن را از آن اوج جهانى و بشرى فرود آورده ، و مى خواهند در محدوده هاى كوچك نژادى محصور كنند.

 

 


تفسير نمونه جلد 8 صفحه 207

 

 

به هر حال پس از ذكر اين صفت  من انفسكم   به چهار قسمت ديگر از صفات ممتاز پيامبر  صلى اللّه عليه و آله و سلّم   كه در تحريك عواطف مردم و جلب احساساتشان اثر عميق دارد اشاره مى كند.


نخست مى گويد:   هر گونه ناراحتى و زيان و ضررى به شما برسد براى او سخت ناراحت كننده است  عزيز عليه ما عنتم

 .
يعنى او نه تنها از ناراحتى شما خشنود نمى شود، بلكه بى تفاوت هم نخواهد بود، او به شدت از رنجهاى شما رنج مى برد، و اگر اصرار بر هدايت شما و جنگهاى طاقت فرساى پر زحمت دارد، آن هم براى نجات شما، براى رهائيتان از چنگال ظلم و ستم و گناه و بدبختى است .


ديگر اينكه   او سخت به هدايت شما علاقمند است   ، و به آن عشق مى ورزد،  حريص عليكم  
  حرص    در لغت به معنى شدت علاقه به چيزى است ، و جالب اينكه در آيه مورد بحث به طور مطلق مى گويد:   حريص بر شما است    نه سخنى از هدايت به ميان مى آورد و نه از چيز ديگر، اشاره به اينكه به هر گونه خير و سعادت شما، و به هر گونه پيشرفت و ترقى و خوشبختيان عشق مى ورزد  و به اصطلاح حذف متعلق دليل بر عموم است  


بنابراين اگر شما را به ميدانهاى پر مرارت جهاد، اعزام مى دارد، و اگر منافقان را تحت فشار شديد، مى گذارد، همه اينها به خاطر عشق به آزادى ، به شرف ، به عزت و به هدايت شما و پاكسازى جامعه شماست .

 

سپس به سومين و چهارمين صفت اشاره كرده ، مى گويد او نسبت به مؤ منان رؤ ف و رحيم است     بالمؤ منين رؤ ف رحيم  .


بنابراين هر گونه دستور مشكل و طاقت فرسائى را مى دهد  حتى گذشتن از بيابانهاى طولانى و سوزان در فصل تابستان ، با گرسنگى و تشنگى ، براى

 

 


تفسير نمونه جلد 8 صفحه 208

 

مقابله با يك دشمن نيرومند در جنگ تبوك   آن هم يكنوع محبت و لطف از ناحيه او است .


در اينكه رؤ ف و رحيم با هم چه تفاوتى دارد، در ميان مفسران گفتگو است ولى به نظر مى رسد بهترين تفسير آن است كه رؤ ف اشاره به محبت و لطف مخصوص در مورد فرمانبرداران است ، در حالى كه رحيم اشاره به رحمت در مقابل گناهكاران مى باشد.


ولى نبايد فراموش كرد كه اين دو كلمه هنگامى كه از هم جدا شوند، ممكن است در يك معنى استعمال شود اما به هنگامى كه همراه يكديگر ذكر شوند، احيانا دو معنى متفاوت مى بخشند.


در آيه بعد كه آخرين آيه سوره است ، پيامبر  صلى اللّه عليه و آله و سلّم   را دلدارى مى دهد كه از سركشيها و عصيانهاى مردم ، دلسرد و نگران نشود، مى گويد:   اگر آنها روى از حق بگردانند نگران نباش و بگو خداوند براى من كافى است چرا كه او بر هر چيزى توانا است     فان تولوا فقل حسبى الله  .

 

  همان خداوندى كه هيچ معبودى جز او نيست    و بنابراين تنها پناهگاه او است  لا اله الا هو .


آرى   من تنها بر چنين معبودى تكيه كرده ام ، و به او دلبسته ام و كارهايم را به او واگذارده ام  عليه توكلت  .
  و او پروردگار عرش بزرگ است     و هو رب العرش العظيم  .


جائى كه عرش و عالم بالا و جهان ماوراء طبيعت با آنهمه عظمتى كه دارد، در قبضه قدرت او، و تحت حمايت و كفالت او است ، چگونه مرا تنها مى گذارد و در برابر دشمن يارى نمى كند؟ مگر قدرتى در برابر قدرتش تاب مقاومت دارد؟ و يا رحمت و عطوفتى بالاتر از رحمت و عطوفت او تصور مى شود؟

 


تفسير نمونه جلد 8 صفحه 209

نوشته شده توسط كردان لينک ثابت