
با سلام خدمت شما دوستان محترم . در این پست می خواهم به شبهه ای در مورد پیغمبر اکرم بپردازم
شبهه
در آیه دوم از سوره فتح خدا به رسولش می گوید : لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تاخر یعنی تا اینکه خدا گناهان گذشته و آینده تو را ببخشد . از این آیه می توان استفاد کرد که پیغمبر مسلمانان گناه انجام می داده و معصوم نبوده است
جواب
پاسخ این شبهه را با دو جواب مختصر و مفصل بیان می کنیم
جواب مختصر
مراد از ذنب ( بمعنی گناه ) در آیه شریفه ، گناه و معصیت الهی نیست بلکه گناه و تبعات شومی استکه مشرکین به پیغمبر نسبت می دادند . خداوند متعال در ابتدای سوره مبارکه فتح خطاب به پیغمبر اکرم می فرماید : ما با فتح مکه و موقعیتی که با این فتح به تو دادیم تمام ان گناهان نسبت داده شده از سوی مشرکین و تبعات شومی که برای تو در نظر گرفتند را بخشیدیم .
با این بیان می توان گفت آیه شریفه در مقام بیان معصیت الهی از ناحیه پیغمبر اکرم نیست تا بخواهیم بدین وسیله عصمت پیغمبر را زیر سوال ببریم .

جواب مفصل
همیشه در طول تاریخ وقتی مکتبی راستین ظهور می کرد ، وفاداران به سنت های خرافی ( مانند سنت بت پرستی ) بر علیه آن قد علم کرده و از نسبت دادن هر گونه تهمت و شایعه و گناه به آن مکتب و صاحبش دریغ نمی کردند .
اگر آن مکتب در مسیر پیشرفت خود مواجه با شکست می شد ، دستاویز محکم برای اثبات تهمتهای ناروا به دست مخالفان می افتاد و فریاد می کشیدند : نگفتیم این مکتب خرافی است ؟ نگفتیم این مکتب سراسر دروغ است ؟ طبیعی استکه پیرو آن پیامدهای شومی نیز در انتظار صاحب آن مکتب بود .
اما اگر آن مکتب به پیروزی می رسید طبیعتا تمام این نسبتهای ناروا و نقشه های شوم ِ وفاداران به سنتهای خرافی نقش بر آب می شد .

عین همین قضیه در مورد پیغمبر اکرم نیز اتفاق افتاد یعنی زمانی که پیغمبر اکرم دین مبین اسلام را بر مردم عرضه کردند بت پرستان و مشرکین به خشم آمده و نسبتهای ناروائی را به پیغمبر اکرم داده و آن بزرگوار را به گناهان زیادی متهم کردند که طبیعتا ً عواقب و پیامدهای سختی از ناحیه انان در انتظار آن حضرت بود .
خداوند متعال در ابتدای سوره مبارکه فتح می فرماید : ای پیغمبر ما برای تو مکه را فتح کردیم تا اینکه گناهانی که مشرکین به تو نسبت میدادند و عواقب سختی که برای تو در نظر گرفته بودند را به تو ببخشیم ( و آنها دیگر به تو ضرری نرسانند )
جواب : با بیان مقدمه ای به جواب این سوال می پردازیم
مقدمه : کلمه ذنب در لغت عرب یعنی پیامدهای شوم و تبعات بدی که از یک کار پدید می آید . و چون گناه و معصیت الهی پیامدهای شومی را به همراه دارد ، در اصطلاح به آن ذنب گفته می شود .
در بعض از آیات قرآن کلمه ذنب بمعنی گناه و معصیت از دیدگاه مشرکین و کفار آمده است مثلا ً در سوره مبارکه شعراء آیه 14 گفته شده : حضرت موسی به پیشگاه خداوند متعال عرضه داشت : لهم علی ّ ذنب ٌ فاخافُ ان یقتلون ِ یعنی فرعونیان بر من گناهی دارند که می ترسم مرا به خاطر آن گناه بکشند ، در حالی که گناه او چیزی جز یاری فرد مظلومی از بنی اسرائیل و کوبیدن ستمگری از فرعونیان نبود . بدیهی است که فعل موسی نه تنها گناه نبود بلکه حمایت از مظلوم بود ولی از دریچه چشم فرعونیان گناه محسوب می شد . ( پایان مقدمه )
با این توضیحی که از کلمه ذنب عرض کردیم به آیه مورد بحث بر می گردیم
در آیه مورد بحث ِ ما خداوند متعال به رسول اکرم خطاب می کند : انا فتحنا لک فتحا مبینا لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تاخر یعنی ما برای تو فتحی آشکار انجام دادیم تا اینکه خداوند گناهان گذشته و آینده تو را ببخشد .
دقت کنید !
اگر منظور از کلمه " ذنب " معصیت و نافرمانی الهی باشد مفهوم ندارد که بگوئیم گناهی که هنوز صورت نگرفته را خداوند بخشیده است ( لیغفر ... من ذنبک ... ما تاخّر ). پس با این اشکال ما نمی توانیم کلمه " ذنب " در آیه شریفه را به معنای معصیت الهی از ناحیه پیغمبر اکرم بدانیم بلکه ذنب در اینجا به قرائنی که ذکر شد به معنای گناه و پیامدهای شومی است که مشرکین به آن حضرت نسبت می دادند
در روایتی از حضرت رضا علیه السلام وارد شده است که فرمود : هیچ کس نزد مشرکان مکه گناهش سنگین تر از پیغمبر اکرم نبود ، زیرا آنها 330 بت می پرستیدند ، هنگامی که پیامبر اکرم انها را به توحید دعوت کرد بسیار بر انها گران آمد و او را به گناه متهم کرده و گفتند : این فقط یک دروغ بزرگ است . خداوند متعال با فتح مکه تمام نسبتهای ناروای مشرکین و تصمیمات شومی که در مورد ان حضرت گرفته بودند را نقش بر آب کرد .
خلاصه : با توجه به مطالب ذکر شده متوجه می شویم که خداوند متعال در آیه دوم از سوره مبارکه فتح به معصیت الهی از ناحیه پیغمبر اشاره نمی کند بلکه می فرماید : با فتح مکه و موقعیت مناسبی که پیغمبر اکرم پیدا کردند دیگر مشرکین نمی توانند آن حضرت را به گناه خاصی متهم کرده و نقشه های شوم برای آن حضرت بکشند و در حقیقت خداوند متعال با این فتح ، تمام گناهان نسبت داده شده به آن حضرت و تمام تصمیمات شومی که مشرکین برای آن حضرت گرفته بودند را نقش بر آب کرده و بخشیده است .
![]()
ماخذ جواب : تفسیر نمونه و نرم افزار تفسیر بیان ذیل تفسیر آیه 2 سوره مبارکه فتح

با سلام خدمت شما دوستان محترم
در این پست می خواهم قسمت چهارم از سیره عملی رسول اکرم که در مورد چند صفت زیبای حضرت که در محیط خانه هست را برای شما بنویسم . خداوند توفیق عمل به ما عنایت بفرماید
|
|
علاوه بر همسران، هم نشينان روزانه پيامبر صلي الله عليه و آله عبارت بودند از فاطمه و شوهر و فرزندانش و به گواهى تاريخ و روايات فراوان، علاقه پيامبر خاتم صلي الله عليه و آله به آنها قابل قياس با ديگر كسان و نزديكان حضرت نبود. به موجب روايتى كه عايشه نقل كرده است، هر گاه فاطمه عليهاالسلام بر پدر وارد میشد رسول خدا صلي الله عليه و آله جلوى پاى دخترش بلند میشد و او را میبوسيد و در جاى خود مینشانيد (۱)
|
|
در عروسى فاطمه عليهاالسلام زنان مسرور بودند و اظهار شادمانى میكردند و سرود میخواندند و میگفتند: "ابوها سيد الناس". رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: بگوييد "و بعلها ذو الشده الباس". و اين مصراع چون در مدح حضرت اميرالمومنين عليه السلام بود، با آن كه رسول خدا خواسته بود بانوان بگويند اما عايشه، زنان را از اضافه كردن اين مصراع منع كرد. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله متوجه موضوع شد و كلام سرزنش آميزي نسبت به عايشه به زبان آوردند(2)
|
|
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله با همه عظمت و موقعيت ممتازش در منزل كار میكرد. و به نگهدارى و پرستارى از كودكان میپرداخت.(4)
عايشه همسر آن حضرت میگويد: وقتى خلوت میشد، پيامبر لباس خود را میدوخت و كفش خويش را وصله میكرد .(5)
|
|
( 1 ) صحيح ترمذى، ج 2، ص 319.
( 2 ) رياحين الشريعه، ج 1، ص 98.
( ۳ ) بحارالانوار، ج 16، ص 227.
( ۴ ) مكارم الاخلاق، ص 15

با سلام محضر شما دوستان محترم
در این پست شعر دومی از مرحوم نراقی رحمه الله برای شما می نویسم که آن مرحوم پیامبر را با پدر قیاس کرده و آن حضرت را مهربان تر از پدر معرفی می کنند
از پدر مهربانتر

شغل او تحصیل آب و نان تو *** کار این ترتیب قُوت ِ جان تو
او ترا آرد به این ماتمکده *** سازدت همخانه دیو و دده
این رها از دیو و دد سازد ترا *** هم برون از لجّه اندازد ترا
تا سرای خاص سلطانت بَرَد *** تا به خلوتگاه جانانت بَرَد
او چراغ از بهر تو روشن کند *** این تو را خورشید نور افکن کند
این همیشه همدم و غمخوار تست ***در دو عالم فکر کار و بار تست
او کند همراهی تو در لحد *** این ترا همراه باشد تا ابد
دل فدای غمگساریهای تو *** جسم و جان قربان یاری های تو
![]()

در این پست میخواهم قسمت سوم از " با طلا باید نوشت " را برای شما بنویسم که حاوی سخنان رسول اکرم صلی الله علیه و آله است

روایت اول : از جمله بهترين وساطت ، وساطت
ميان دو کس در کار زناشويی است . سنن ابن
ماجه ، کتاب نکاح ، ح 1965
روایت دوم : هر که بي علم عمل کند ، بيش از
آنچه اصلاح مي کند ، افساد خواهد کرد . نهج
الفصاحه ، ص 622، ح 3058

روایت سوم : همه فرزندان آدم خطاکارند ، و
بهترين خطاکاران توبه گرانند . کنز العمال ، ج
4 ، ص 215، ح 10220
روایت چهارم : مؤمن هر صفتی تواند داشت
، مگر خيانت و دروغ . مسند احمد ، باقی
مسند الانصار ، ح 21149
روایت پنجم : در دنيا چون ميهمانان باشيد ، و مسجدها
را خانه کنيد ، دلها را به رقت عادت دهيد ، و انديشه و
گريه بسيار کنيد ، و هوسها شما را از راه نبرد . بناها
مي سازيد که درآن ساکن نمي شويد ، و چيزها فراهم
مي کنيد که نمي خوريد ، و اميدها داريد که بدان
نمي رسيد . نهج الفصاحه ، ص 463، ح 2188
روایت ششم : خداوند مردمی را که حق ضعيفان
را از نيرومندشان نگيرند ، چگونه تقديس کند
. سنن ابن ماجه ، کتاب الفتن ، ح 4000
روایت هفتم : اينکه مردی در زندگی خويش
درهمی صدقه کند ، برای وی بهتر است
تا صد درهم هنگام مرگش صدقه کند
. سنن ابی داود ، کتاب الوصايا ، ح 2482

روایت هشتم : به نيکی واداريد و از بدی باز داريد
، و گرنه خدا بدانتان را بر شما مسلط کند و نيکانتان
دعا کنند و استجابتشان نکنند . کنز العمال ، ج 3 ،
ص 66، ح 5520
روایت نهم : از بهترين عملها خوشحال کردن
مؤمن است ، يعنی دين وی را ادا کنی ، حاجتی
از او برآوری ، يا محنتی از او برطرف کنی کنز العمال ، ج 15، ص770، ح 43023

با سلام محضر شما دوستان محترم
در این پست شعری زیبا از مرحوم نراقی رحمه الله برای شما می نویسم که از کتاب مثنوی طاقدیس گرفته شده است
طلب شفاعت

یا رسول الله یا مولی الوری *** یا دواء القلب من داء الهوی
ای ادب اندوز تعلیم ِ اِله *** ای ادب آموز کل ّ ما سواه
ای طفیلت هستی کون و مکان ** ای به دورت گردش هفت آسمان
ای در این دریا تو ما را ناخدای ** وی در این صحرا تو ما را رهنمای
صد سفینه پر گنه می آورم *** هم دل و هم روسیه می آورم
آن لب گوهر فشان را باز کن *** در شفاعت گفتگو آغاز کن
گو گنه کار ِ زهر در رانده ای *** عاجزی از کار خود در مانده ای
در پناه لطف ما بگریخته *** دست در دامان ما آویخته
جز ببخشی این سیه رو را به من * چاره نبوَد ای خدای ذو المنن
![]()
ماخذ : مثنوی طاقدیس اثر مرحوم ملا احمد نراقی رحمه الله - ص ۸۳

خداوند براى او كشتى را بر روى آب روان گرداند و آن كشتى براى كافر و مؤمن بر روى آب روان بود ولى خداوند براى محمد ص صخره را بر روى آب روان نمود و جريان از اين قرار است كه رسولاللَّه ص بر لبه چشمه غدير ايستاده بود و پشت چشمه تپهاى بزرگ بود كه در اينحال عكرمةبن ابىجهل از روى استهزاء به حضرت گفت:
اى محمد اگر تو پيامبر هستى بگو تا يكى از صخرههاى آن تپّه در آب شناور گردد و از چشمه عبور كند و به اين سو بيايد، پس رسولخدا ص به يكى از صخرهها گفت و آن صخره هم بر روى آب شناور گشت و آمد تا اينكه در مقابل حضرت پديدار شد پس حضرت امر نمود كه بازگردد، آن صخره هم همانطور كه آمده بود بازگشت، دعاى نوح ع در ميان مردم و قوم خود اجابت شد لا تَذَرْ عَلَى الأرْضِ پس آسمان براى نوح به جهت عذاب قومى باران و رگبار فرستاد ولى آسمان به دعاى محمد ص از روى رحمت باريد،
نوح پيامبر عقاب و عذاب بود و محمد ص پيامبر رحمت است وَ مَا أَرْسَلْنَاكَ اِلاَّ رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ .
نوح براى خود و تنى چند از اولاد خود دعا نمود رَبِّ اغْفِرْلِى وَ لِواَلِدَىَّ و محمد ص براى امتش و هر كه از ايشان بدنيا آمد و هر كه از ايشان هنوز بدنيا نيامده دعا نمود وَاعْفُ عَنّا ، به نوح از جانب پروردگار خطاب رسيد وَ جَعَلْنَا ذُرِّيَتهُ هُمُ الْبَاقِينَ و به محمد ص خطاب آمد ذُرِّيَةً بَعْضُهاَ مِنْ بَعْضْ ، كشتى نوح كشتى نجات در دنيا بود ولى ذرّيه و اولاد محمد ص باعث نجات مردم در آخرت خواهد بود همانگونه كه رسولاللَّه ص فرمود: مثل اهل بيت من مانند كشتى نوح است،... تا آخر.
نوح گفت: إنّ ابْنىِ مِنْ أَهْلىِ پس به او خطاب آمد إنّه لَيْسَ مِنْ أهْلِكْ ولى هنگامى كه خويشان و قوم محمد ص بر او دشمنى خويش را آشكار ساختند، او هم بر ايشان شمشير تيرهبختى را كشيد و به چشم رحمت و خويشى بر آنها ننگريست و هم حسّان چنين مىگويد:
و ان كان نوح نجى سالماً
على الفلك بالقوم لما نجى
فإنّ النبى نجى سالماً
إلى الغار فى اليل لمادجا
![]()
ماخذ : کتاب النعمه الساکبه تالیف آیت الله بهبهانی - ص۲۴۱

برتری پیامبر اکرم بر حضرت ابراهیم علیه اسلام
ابراهيم در ميان آتش نمرود گفت: خداوند مرا كفايت مىكند حَسْبِىَاللَّهُ ، ولى به پيامبر از سوى خداوند گفته شد: يا اَيُّهَاالنَّبِىُ حَسْبُكَ اللَّه اى پيامبر خداوند تو را كفايت مىكند.
ابراهيم گفت: وَاجْعَلْ لى لِسانَ صِدْقٍ ولى به پيامبر از سوى خداوند گفته شد: وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكْ .
ابراهيم گفت: وَ أَرِنا مَنا سِكَنا ولى به پيامبر گفته شد: لِنُريهُ... .
ابراهيم گفت: وَاجْعَلْنى مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةٍ نَعِيمْ ولى به محمد ص از سوى خداوند گفته شد: وَ لَلْاَخِرَةٌ خَيْرُ لَكَ
و ابراهيم گفت: وَ الَّذىِ هُوَ يُطْعِمُنى ولى به محمد ص گفته شد: اَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ بهخاطر قول محمد.
ابراهيم از روزى دادن به دشمنانش امساك ورزيد و براى اهل بيت و خانوادهاش از خداوند روزى از ثمرات طلب نمود ولى محمد ص در اين امر سخاوت داشت و حتى براى دشمنانش نيز طلب روزى و رزق مىكرد تا آنجا كه از سوى خداوند مورد خطاب قرار گرفت كه: وَ لاَ تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ : ابراهيم به خداوند قسم گفت: تَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ اَصْنامَكُم ولى خداوند به جان محمد ص قسم خورد كه ايشان مقام ابراهيم را قبله خواهند گرفت اتَّخَذُوا اِبْراهيمَ مُصَلّى همانگونه كه رفتار رسولاللَّه ص اسوه و الگو است و سخن او محل رجوع لَقَدْ كانَ فِى رَسُولُاللَّهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةْ
ابراهيم بتهاى قوم خود را در خفا و با خشم براى خداوند شكست ولى محمد ص سيصد و شصت بت از كعبه را شكست و بندگان و عبادت كنندگان آن بتها را با شمشير رام كرد و خوار نمود. خداوند ابراهيم را پس از ابتلائات بسيار برگزيد وَ لَقَدِ اصْطَفَيْنا ولى محمد ص را قبل از ابتلاء و امتحان برگزيد.
خداوند ابراهيم را برگزيد و او نيز مال خويش را در راه خداوند متعال و بهخاطر او انفاق نمود ولى خداوند بزرگ همه عالم را بهخاطر محمد ص آفريد.
مقام ابراهيم ع مقام خدمت بود وَ اتَّخَذُوا مِنْ مَقامِ اِبْراهِيمَ و مقام محمد ص مقام شفاعت است عَسى أن يبعثك ربّك و شفيع بالاتر و برتر از خادم است.
ابراهيم در جستجوى حقيقت عبوديت خداوند بود و وصال حضرت حق را طلب مىنمود آنگونه كه گفت: هذا رَبِّى يعنى در پى يافتن و وصال بود، ولى محمد ص از خداوند بقاى وصل را طلب نمود آنجا فرمود: أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَالْمُسْلِمينِ و بقاء بر ابتداء ارجحيت دارد.
خداوند حرارت آتش را بر حضرت ابراهيم ع سرد و سلامت گردانيد و براى محمد ص سمّى كه يهوديان خيبر به حضرت خوراندند بىاثر گرداند آنگاه آتش جهنم را تحت اراده و اختيار او قرار داد در حاليكه همه آتشهاى دنيا مانند ذرّهاى از آتش جهنم است.
ابراهيم ندا داد كه مردم براى حجّ و قربانى بيايند وَ اَذِّنْ فِى النَّاسِ بِالْجَجّ ولى محمد ص مردم را به اسلام و ايمان دعوت نمود و در ميان ايشان ندا داد مُنادِياً لِلإْيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَّبِكُمْ
به ابراهيم گفته شد: أَوَلَمْ تُؤْمِنْ ولى به محمد ص گفته شد: آمَنَ الرَّسُولُ . ابراهيم گفت: فَإنَّهُمْ عَدُوُّلى ولى به محمد ص گفته شد: لَولاكَ لَما خَلَقْتُ الْأَفْلاكْ .
خداوند به ابراهيم خليل ع فرمود: وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظِيم ولى عبداللَّه پدر محمد ص براى او صد ناقه قربانى كرد. خداوند در اولاد ابراهيم بركت نهاد آنقدر كه آنها بسيار زياد شدند تا آنجا كه حضرت داود ع در زمان خويش امر به شمارش حساب آنان نمود لكن از اين كار عاجز شدند، چون خداوند به ابراهيم وحى فرمود كه اگر اطاعت خداوند را در ذبح اسماعيل ع ، او نيز بركت و كثرت را در اولاد ابراهيم قرار دهد و او نيز اطاعت نمود ولى اسماعيل ع را به امر خداوند ذبح ننمود، امّا محمد ص وقتى در مورد ذبح پسرش حسين ع امتحان مىشود حسين ع اين بار بر خلاف اسماعيل ع كشته مىشود و به امر خداوند اولادش كثير و زياد مىشوند.
ابراهيم با واسطه براى خداوند بزرگ مرتبه نماز به پا داشت وَ كَذلِكَ نُرِىَ اِبْراهِيمَ ولى محمد ع بدون واسطه بود ثُمَّ دَنى فَتَدلّى .
ابراهيم رضاى خداوند را طلب مىنمود پس كعبه را ساخت و برپا نمود وَ اِذْ يُرْفَعُ اِبْراهِيمَ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ ولى خداوند قبله را براى خشنودى و رضاى حبيب خود محمد ص كعبه قرار داد فَلَنُوَلِّينَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها .
![]()
ماخذ : کتاب النعمه الساکبه تالیف آیت الله بهبهانی - ص ۲۳۵

در این پست می خواهم به شبهه ای اشاره کنم که عده ای از معاندین با استناد به آیه شریفه پیغمبر اکرم را فاقد معجزه دانستند !
شبهه
در سوره يونس آيه 20 گفته شده : مشرکين مي گويند چرا معجزه اي از طرف خداي پيغمبر بر پيغمبر نازل نمي گردد . اي پيغمبر به آنها بگو که غيب و معجزه از ناحيه خداوند است .... همچنانکه مشاهده مي کنيد اين آيه صراحتا اوردن هر گونه معجزه از ناحيه پيغمبر مسلمانان را رد مي کند . بنا بر اين ادعاي مسلمانان مبني بر وجود معجزاتي از سوي پيغمبر کاملا بي اساس است .
جواب
قبل از بیان ِ اصل جواب ، دو مقدمه را مطرح می کنیم

مقدمه اول : در بسياري از آيات قرآن گفته شده که بشر نمي تواند مثل قرآن را بياورد و حتي اگر تمام انس و جن جمع شوند نمي توانند مثل آن را بياورند . اين عده مشرکين که از پيغمبر درخواست معجزه مي کردند قبلا آيات قرآن را شنيده بودند و با توجه به اينکه از بزرگترين فصيحان عرب به شمار مي آمدند از آوردن حتي يک آيه از قرآن عاجز ماندند . بنا بر اين مشرکين عملا از پيغمبر معجزه را مشاهده کردند اما بايد ببينيم با توجه به اينکه مشرکين معجزه اي بمانند قرآن ( و يا شق القمر و مثل آن ) را ديدند پس چرا باز دوباره تقاضاي معجزه از ناحيه پيغمبر مي کردند و مي گفتند : چرا معجزه اي از ناحيه خداي بر او نازل نمي شود ؟!

مقدمه دوم : بطور کلي کساني که از پيغمبران الهي معجزه مي خواستند بر دو دسته بودند
دسته اول : کساني که براي اطمينان از اينکه طرف مقابل ، پيغمبر خدا است طلب معجزه مي کردند و اين عده افراد به دنبال حقيقت بودند و معمولا با مشاهده معجزه به آن پيغمبر ايمان مي آوردند

دسته دوم : کساني که از روي هوا و هوس در خواست معجزه مي کردند و دوست داشتند که هر وقت هر معجزه اي از پيغمبران خواستند براي آنها بياورند . اين عده افراد نه اينکه به دنبال حقيقت نبودند بلکه مي خواستند با در خواست معجزه ، از پيشرفت عقائد توحيدي جلوگيري کنند و عملا پيغمبران را به چالش بکشانند ! به اين نوع معجزه ( که معجزات دل به خواه و هوس آلود است ) معجزات اقتراحی مي گويند .
جواب اشكال
با دو دليل مي توان ثابت كرد كه معجزه اي كه مشرکين از پيغمبر طلب مي كردند معجزه اقتراحي بود
دليل اول : در آيه بعد ( يعني آيه 21 سوره مبارکه يونس ) خداوند همين مشرکيني که بعد از ديدن معجزات پيغمبر دست به توجيه مي زدند ( و باز از پيغمبر معجزه ديگر طلب مي کردند ) را تهديد مي کند و مي فرمايد : قل الله اسرع مکرا يعني بگو خداوند سريعتر و کوبنده تر مکر مي کند . خود همين تهديد نشان دهنده آنستکه مشرکين به دنبال حقيقت نبودند بلکه مي خواستند با در خواست معجزات پي در پي به هوس هاي خود برسند .
دليل دوم : در چند آيه قبل گفته شده که اين عده از مشرکين بقدري لجوج بودند که به پيامبر پيشنهاد مي کردند کتاب آسماني خود را به کتاب ديگري تبديل کند و يا حد اقل آياتي که اشاره به نفي بت پرستي دارد را تغيير دهد بنا بر اين ازآيات قبل نيز مشخص مي شود که اين عده از مشرکين به دنبال کشف حقيقت نبودند بلکه به دنبال هواها و هوس هاي خود بودند لذا دائم از پيغمبر معجزه هوس آلود و دل به خواه مي خواستند
خلاصه جواب : به عکس ادعای اشکال کننده ، مشرکین قبلا معجزاتی را ازپیغمبر اکرم دیده بودند که یکی از بزرگترین معجزان پیغمبر که همین مشرکین به معجزه بودن آن اعتراف کرده بودند قران کریم است . بنا بر این مراد از معجزه در این آیه شریفه معجزه اقتراحی ( هوس آلود و دل به خواه ) می باشد که وظیفه هیچ یک از پیامبران نبوده که همچین معجزه ای برای مردم بیاورند
![]()
ماخذ جواب : تفسیر نمونه ذیل تفسیر آیه ۲۰ سوره مبارکه یونس

لينک ثابت